خرید بک لینک

هزار قصه دارم

حوصله و قلم و مغزم یاری نمیکند اما...

برچسب: نویسنده: مینا میرزایی تاريخ: دوشنبه 14 بهمن 1398 ساعت: 20:31

و این حجم درد هجمه می آورد بر تنم، جانم، روحم، قلبم

چگونه دوام می آورد، چگونه دوام می آورم

برچسب: نویسنده: مینا میرزایی تاريخ: سه شنبه 6 فروردين 1398 ساعت: 22:18

چند شب پیش، چهارشنبه بود به گمانم، از حجم خستگی و فشار کاری درمانده بودم ، مستاصل،خسته خسته خسته به کوچکترین تلنگری فرو ریختم و اشک ریختم، بغض کردم و هق هق زدم.مردد مانده بودی چرا؟ من برای اولین بار آ

برچسب: نویسنده: مینا میرزایی تاريخ: سه شنبه 6 فروردين 1398 ساعت: 22:18

اون موقعها کتاب زیاد میخوندم. قرارم این بود تو که بیای بشینیم با هم کتاب بخونیم من برات از کتابهایی که خوندم بگم برات از سالینجر بگم از دولت آبادی. بگم چجوری یه کتاب سیصد صفحه ای رو تو یه شب خوندم. از

برچسب: نویسنده: مینا میرزایی تاريخ: سه شنبه 6 فروردين 1398 ساعت: 22:18

صداهاشون همش توی گوشمه.از پنجره چشم دوختم به حیاط. اون یه ذره باغچه رو گل کاشتن تازگیا. اما سرما زده همشون یخ زدن. استکان چایی رو میچسبونم بصورتم. گرماش آرومم میکنه. حالم خیلی خوب نیست. مامان همش میگه

برچسب: نویسنده: مینا میرزایی تاريخ: سه شنبه 6 فروردين 1398 ساعت: 22:18

تو دلم ازت میپرسم : اگر نبود به خاطر دخترمون، به خاطر حرف مردم حتی به خاطر وابستگیمون طلاقم میدادی.نه؟

جواب میدی: آره، آره، آره..

دلخور میشم و بغض میکنم و تموم میشم اما یه چیزی این وسط آزارم میده : من کی این قدر ضعیف شدم که به جای تو فتوا صادر میکنم؟ من توی خیالم کی از چشمت افتادم که این قدر ترس دارم و نگرانم؟ تو کی این قدر ازم دور شدی که من باید پیش بینیت کنم؟ من کی این قدر بی انصاف شدم؟ کِی ؟

چرا توی خیالم دعوام نمیکنی.چرا؟

برچسب: نویسنده: مینا میرزایی تاريخ: سه شنبه 6 فروردين 1398 ساعت: 22:18

در تمام این سالها فکر میکردم حتی اگر دوستم نداشته باشی ،ذرهای از علاقه و محبتم بهت کم نمیشه ، اما اشتباه میکردم.

شاید این بی رحمانه ترین برداشت عمرم بود...

برچسب: نویسنده: مینا میرزایی تاريخ: سه شنبه 6 فروردين 1398 ساعت: 22:18

بعد یک عمر نشستم که تماشات کنم

دیدم حسی به تو دارم که سراسر غم بود...

برچسب: نویسنده: مینا میرزایی تاريخ: سه شنبه 6 فروردين 1398 ساعت: 22:18

صفحه بندی